شمارهٔ ۱۸ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای تشنه تیغ ابروی نازت به خون ما
خطِّ خوش تو سرخط مشق جنون ما
هرگز نبود کوکب ما این چنین سیاه
زلفت فکند ساه به بخت زبون ما
گلگون ز باده نیست ترا چشم فتنهساز
آلوده است دامن نازش به خون ما
یکروی و یکدلیم به هر کس چو آینه
بیرون نماید آنچه بود در درون ما
فیّاض شکرِ بخت سیه را چهسان کنم
شد عاقبت به زلف بتان رهنمون ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و زیبایی معشوق سخن میگوید و از درد و خونریزی که این عشق به همراه دارد. او به تیغ ابروی معشوق اشاره میکند که به قلب او زخم میزند و جنون عشق را به تصویر میکشد. شاعر از سیاهی بخت خود و تأثیر زلف معشوق بر سرنوشتش میگوید و به لطافت و ناز معشوق اشاره میکند که دامنش آلوده به خون عاشقان است. در نهایت، او به یکتایی و یکدلی که در درونش وجود دارد اشاره کرده و از سرنوشت شوم خود در پی عشق بیپاسخ سخن میگوید.