نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

بسکه افسردگی از هجر تو شد پیشة ما

کان یاقوت بود بی‌تو رگ و ریشة ما

تا نباشد به نظر چهرة افروخته‌ای

خون معنی نزند جوش در اندیشة ما

نتوان برد به هر کاوشی از جا ما را

رگ لعلیم که در سنگ بود ریشة ما

پی ما گیر و دلیرانه درآ در صف عشق

روبه وهمِ ترا شیر کند بیشة ما

با همه ساده‌دلی غم چو امانت سپرد

پرده بر رنگ رخ می‌ندرد شیشة ما

رگ لعلی نتوان یافت درین کان فیّاض

هم ز خونِ سرِ ما سرخ شود تیشة ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس عمیق افسردگی و غم شاعر است که ناشی از فقدان و دوری محبوبش است. او به تشبیهاتی از جمله یاقوت و سنگ برای توصیف ارزش و درد جدایی خود از محبوب اشاره می‌کند. شاعر می‌گوید که بدون دیدن چهره دوست، افکار و احساساتش زنده نمی‌شود و درد جدایی را به شدت حس می‌کند. او همچنین به این نکته اشاره دارد که عشق و محبت واقعی دشوار به دست می‌آید و در پی آن است که با شجاعت در عشق حاضر شود. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که حتی در عمق غم و دردش، عشق و دلیری را در پی محبوبش جستجو می‌کند.