شمارهٔ ۲۰۴ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
در دیار دل که کس جز حسن جولانی نداشت
عشق غیر از ناتوانی مردِ میدانی نداشت
عشرت بیطالعان هرگز تمام اجزا نبود
دامنی گر داشت این خلعت گریبانی نداشت
عشق اگر دارد خطر از شومی کامست و بس
تا هوس پیدا نشد این ره بیابانی نداشت
مشت خاکم بر هوا میرفت پیش از عشق یار
لیکن از بهر نشستن طرف دامانی نداشت
عشق غارت کرد هر جا دین و ایمانی که دید
زاهد بیچاره مفتی زد که ایمانی نداشت
نالة من شاخ گل در آستین میپرورد
عندلیبی همچو من هرگز گلستانی نداشت
عالم از عشق تو گفتی نسخة تصویر بود
هر که را انگشت بر لب میزدم جانی نداشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساسات عمیق خود اشاره میکند. او از ننگ و شرم صحبت میکند که کسی به او نهگفته، اما او خوشحال است که دست محبت و دوستی به او رسیده است. حتی وقتی آینه به او بیمحلی کرده، اما تصویر محبوبش را فراموش نکرده است. شاعر از زخمهای عاطفی خود سخن میگوید و میگوید که تیغ محبوبش باعث شده که نمیتواند به آرامش دست یابد. در نهایت، او از آرزوها و خواستههایش میگوید و اشاره میکند که نگاه گرم محبوبش او را از دیگر خواستهها و افکارش باز داشته است.