نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۱ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

سر رفت و داغ عشق بتان از سرم نرفت

تن خاک گشت و خلعت غم از برم نرفت

از داغ دل سیاهی دیرینه برنخاست

این تیرگی ز ناصیة اخترم نرفت

چون تیغ کار کرده که افتد ز آب و تاب

آبم تمام رفت ولی جوهرم نرفت

در موج‌خیز لجّة عشق تو بارها

کشتیِّ دل شکسته شد و لنگرم نرفت

صد بار سوخت آتش عشقم به امتحان

یاقوت‌وار آب تو از گوهرم نرفت

خود را بسی به صیقل روشنگران زدم

گرد ملال از آینة منظرم نرفت

فیّاض کم‌عیاری نقد وفا ببین

گشتم به دهر دست بدست و زرم نرفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به تبعید از غم و تلاش برای رهایی از آن اشاره می‌کند. او توصیه می‌کند که باید از عمر بی‌فایده گذشت و لحظاتی از زندگی را به شادی و عشق اختصاص داد. شاعر به زیبایی و شیرینی محبت اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق نیاز به فداکاری و یادگیری دارد. همچنین به درک عمیق از عشق و دوستی اشاره می‌کند و به احساسی نیرومند از زیبایی و شور زندگی توجه دارد. در نهایت، او به چالش‌های عشق و دوستی می‌پردازد و می‌گوید که از سختی‌ها باید درسی آموخت و به خوبی بر سختی‌ها غلبه کرد.