شمارهٔ ۲۰۹ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
شور جنونم از سر این بخت شوم رفت
فرّ همای عشق به تاراج بوم رفت
با کشت ما که آبخورش آتش دلست
سرگرم شد سموم و ستم بر سموم رفت
فال خرابی غم او میزند دلم
آسودگی ز طالع این مرزوبوم رفت
افکند سایه بار غمت بر وجود ما
آتش دگر به تربیت شمع و موم رفت
فیّاض تا چه فتنه دهد روزِ خطِّ یار
اینک سپاه زنگ به تاراج روم رفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات از عواطف عمیق و درد عشق صحبت میکند. او ابراز میکند که عشق و غم همیشه در وجودش هستند و نمیتوانند از او جدا شوند. حتی با گذر زمان و تغییراتی که در زندگیاش رخ میدهد، احساساتش همچنان باقی میمانند. او به طور نمادین در مورد شکنندگی قلب و جراحتهای ناشی از عشق صحبت میکند و نشان میدهد که هرچند با مشکلات زیادی روبرو شده، اما عشقش همچنان در درونش زنده است و تغییر نکرده است. در نهایت، شاعر به ناامیدی و بیوفایی دنیای کنونی اشاره میکند و از تجربههای تلخ خود در این زمینه سخن میگوید.