شمارهٔ ۲۳۷ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
کارم از گفتن لطفت به غرامت افتاد
صوفی از قرب به اظهار کرامت افتاد
گشت معلوم که با من چه قیامت کردست
هر که را چشم بر آن جلوة قامت افتاد
از پی شیشة من دامن پر سنگ آمد
هر که را راه به وادیّ ملامت افتاد
همه را در ره او پای فرو رفت به گنج
سعی ما بود که کارش به ندامت افتاد
تو خود از ننگ نیایی بر ما، ما از بیم
وه که دیدار به فردای قیامت افتاد
رخت بردند ز غربت به وطن همسفران
سفر ماست که در بند اقامت افتاد
من و فیّاض به هم غرقه درین بحر شدیم
که ازین ورطه ندانم به سلامت افتاد؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تأمل در عشق، غم و سرنوشت میپردازد. شاعر به شرایط مختلف شکار و صیادی، گذر از فصول و احساسات عمیق اشاره میکند. او بیان میکند که چقدر عشق و شوق میتواند انسان را تحت تأثیر قرار دهد و چقدر در این دنیا غم و ناامیدی وجود دارد. همچنین بر رابطه با معشوق و وفاداری او تأکید میشود، و در نهایت به دوستی و غمهایی که در طول سالها با هم داشتهاند، اشاره میکند. شاعر میخواهد نشان دهد که در زندگی، گاهی باید با چالشها و دردها مواجه شد تا به درک عمیقتری از عشق و دوستی دست یافت.