شمارهٔ ۲۳۸ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ز ضعفم بیتو بر تن از گرانی مو نمیجنبد
نگه تا حشر ازین پهلو به آن پهلو نمیجنبد
نمیجنبد به خون کس فلک را تیغ بیرحمی
ترا تا در اشارت گوشة ابرو نمیجنبد
که میآرد به مشتاقان دگر پیغام زلف او؟
صبا را پا ز دهشت از سر آن کونمیجنبد
نگاهش بیتغافل سر ز بالین برنمیدارد
بلا از گوشة آن نرگس جادو نمیجنبد
چنان فرمانروا شد غمزهاش در کشور دلها
که نبض خسته بیاذن نگاه او نمیجنبد
ز کمظرفی سر پیمانه از یک جرعه میگردد
خم از دریادلی از جای خود یک مو نمیجنبد
دل فیّاض را جا در پریشانی خوش افتادست
از آن از سایة آن حلقة گیسو نمیجنبد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات عاشقانه و تلاش برای رسیدن به معشوق میپردازد. شاعر از سختیها و دردهای عشق میگوید و به حالتی اشاره میکند که در آن دل به زلف محبوب سپرده شده و از دلتنگیهای خود ابراز ناراحتی میکند. او درباره خطرات و چالشهایی که در مسیر عشق وجود دارد، سخن میگوید و به تمثیلهایی از سرنوشت و بخت میپردازد. در نهایت، شاعر از اشک و نیاز دل سخن میگوید و آرزو دارد که در زندگیش کامرانی بیشتری کسب کند. عشق، در این شعر، هم درد و هم لذت را با خود به همراه دارد و شاعر همواره در جستجوی محبوب خویش است.