نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۱ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز استغنا خیالش را به ما پروا نمی‌افتد

نگاهش پرتو خور گر بود بر ما نمی‌افتد

مه رویش گهی تاب از غضب دارد گه از باده

به گلزار جمال او گل از گل وانمی‌افتد

اگر سررشتة کار اسیران بلا نبود

سر زلف درازت این چنین در پا نمی‌افتد

چنان هنگامة بازارِ دامن‌گیریش گرمست

که نوبت در قیامت هم به دست ما نمی‌افتد

نرنجی گر نگاهش بر رقیبان می‌فتد فیّاض

که تیر خردسالان متّصل یک جا نمی‌افتد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به شدت احساسات و عشق خود را بیان می‌کند. او می‌گوید که در تنگی و درد عاطفی‌اش، هیچ‌کس نمی‌تواند او را درک کند. زیبایی و جذابیت محبوبش آن‌قدر زیاد است که هیچ چیزی نمی‌تواند آن را محدود کند. همچنین، او احساس می‌کند که عشقش به محبوب، او را به حدی تحت فشار قرار داده که حتی گریه کردن برایش دشوار است. در نهایت، او به عشق و آرزوی خود می‌پردازد و می‌گوید که حتی اگر بخواهد به خاطر عشقش جان بدهد، این احساس در هیچ محدودیتی نمی‌گنجد.