نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۷ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دل مسیح ز دردم شکسته می‌گردد

طبیب بر سر من زود خسته می‌گردد

چه نازک است دل توبه‌ام که بی‌تکلیف

به یک تبسّم ساغر شکسته می‌گردد

به چشمه‌ساز نصیبم اگر دهند آبی

چو آبِ چشمة آیینه بسته می‌گردد

چه شایعست به گلزار داغ بالیدن

که برگ برگ درو دسته دسته می‌گردد

چو آسیا دل فیّاض از تموّج حال

تمام عمر به یک جا نشسته می‌گردد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان دردها و احساسات عمیق انسانی می‌پردازد. هر آه و ناله‌ای که از دل‌ها برمی‌خیزد، مانند جوانه‌ای است که فریاد می‌زند. عشق و وابستگی نمی‌تواند با هوس‌های گذرا گره بخورد و تنها عشق واقعی می‌تواند انسان را از غم رهایی بخشد. بلبل در باغ نشسته و با گوش فرا دادن به ناله‌ها، درد و رنج عاشق را احساس می‌کند. در این فضا، حتی در خلوت خسرو، شمعی وجود دارد که در پی ناله‌های فرهاد شکسته می‌شود. در نهایت، اشاره‌ای به ناکامی و عدم دستیابی به آرزوها وجود دارد که نشان می‌دهد هیچ کس نمی‌تواند دل ناامید را شاد کند.