شمارهٔ ۲۴۹ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هر آه که درد از دل ناشاد برآرد
نورسته نهالی است که فریاد برآرد
ناید به کمند کسی آن آهوی وحشی
این صید دمار از دل صیّاد برآرد
چشم سیهی دیدهام امروز که نازش
صد فتنه ز شاگردی استاد برآرد
با قید تعلق نتوان عشق هوس کرد
آزاده سر از قید غم آزاد برآرد
بلبل به چمن گوش بر آواز نشسته است
تا نالة زارم شنود داد برآرد
این با که توان گفت که در خلوت خسرو
شمعی است که دود از دل فرهاد برآرد
فیّاض به ناکامی جاوید بنه دل
کس نیست که کام دل ناشاد برآرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساسات عمیق عاشقانهاش صحبت میکند. او به شوق و ذوقی که در اثر دیدار معشوق به او دست میدهد اشاره دارد. هر جا که به گل و زیبایی برمیخورد، حس زیبایی آن را در دلش احساس میکند. وجود معشوق برایش چنان شور و هیجانی به بار میآورد که هر مویی از بدنش به اوج احساسات میرسد. شاعر به شعلهای اشاره میکند که در داستان موسی در کوه طور به او نشان داده شد و اکنون احساسات او به اوج خود رسیدهاند. او نمیتواند رازهای درونیاش را پنهان کند و به صورت فریاد از عمق دلش بروز میکند. همچنین از عدم تواناییاش در آرام نشستن و تحرک دائمیاش به خاطر عشق و شوق مینویسد، به گونهای که به نظر میرسد خون دلش در حال جوشیدن است.