نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۵ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

به تماشای گل و لاله که پروا دارد؟

با خیال تو چه گنجایش این‌ها دارد

با خرام تو چه سنجند خرامیدن آب

آب گویی که مگر سلسله در پا دارد

هر چه می‌آید از آن شست و کمان مغتنم است

همچو مژگان همه در دیدة ما جا دارد

گه بهارست ز دیدار تو و گاه خزان

در تماشای تو آیینه تماشا دارد

آفتاب ارنه تب رشک تو دارد ز چه رو

نبضْ عمریست که در دست مسیحا دارد

غیر راضی نفسی نیست به صد چندانش

آنکه یک لحظه دلم از تو تمنّا دارد

با تو فیّاض چه صحبت که ندارد امّا

صحبت آنست که با یاد تو تنها دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از شوق و درد ناشی از عشق صحبت می‌کند. او از جراحت‌هایی که به خاطر दूरी معشوق به دل دارد می‌گوید و به انتظار آمدن جواب دعاهایش اشاره می‌کند. چشمان او بدون دیدن چهره دوست، به درد و حسرت دچار است و حس می‌کند که دیگران به راحتی به عشق دست پیدا می‌کنند در حالی که او نسبت به احساساتش حساس و آسیب‌پذیر است. شاعر در نهایت به ناامیدی نصیحت‌کننده‌ای اشاره می‌کند که خود هیچ‌گاه دلی را از دست نداده و در آرامش به سر می‌برد.