نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۷ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دلم امشب که ز تیغ تو جراحت دارد

تکیه بر بستر خون کرده و راحت دارد

مژده ای صبر که از نشئة تاثیر امشب

چهرة صاف دعا رنگ اجابت دارد

بی‌رخ دوست بود دیدة ما در بر دل

جام آن شیشه که خونابة حسرت دارد

تا سر کوی تو بازار متاع هوس است

خجل آن کس که چو من جنس محبت دارد

ناصح من شده فیّاض چه بی‌دردست او

دلی از دست ندادست و فراغت دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و رنج‌های روحی ناشی از آن صحبت می‌کند. او از اشک‌هایش می‌گوید که گاهی رنگین و گاهی همچون طلا هستند. رنگ و حال او همیشه در تغییر است و این دلالت بر دگرگونی احساساتش دارد. او بیان می‌کند که اگر برای عشقش خاک زیر پا شود، نسیمی او را از آن خاک برخیزاند. همچنین، شاعر به جراحت‌های داخلی‌اش اشاره می‌کند که هر دم با نفسش پیداست. در نهایت، او به بی‌مهری محبوبش و خطر پرستش کسی که بیمار دلش شده است، اشاره می‌کند و این که این عشق ممکن است او را به خطر اندازد.