شمارهٔ ۲۵۸ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چنان دل تیر آن ابرو کمان را در نظر دارد
که رقص جلوه دایم بر بساط نیشتر دارد
مدان خاصم اگر ظاهر نگردد سوز پنهانم
ز آتش ابرة خاکستر من آستر دارد
چو خون بسته خود را در رگ یاقوت میدزدم
ز بیآبی سپهرم غرقه در آب گهر دارد
دل سنگ از سرشک گریهام سوراخ سوراخست
اسیر چشم او الماس در بار جگر دارد
سرم را کرده از آشفتگی بیگانة بالین
سر زلفی که دایم سر به بالین کمر دارد
همای زلف او کی سایه اندازد به سرما را
که دایم بیضة خورشید را در زیر پر دارد
مرا آشفتگی محروم دارد از لبش فیّاض
وگرنه میتواند دل ز لعلش کام بردارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات عاشقانه و تأثیر عشق بر زندگی میپردازد. او به زیبایی رنگ عشق اشاره میکند و میگوید که بهار نمیتواند از خزان دلخور شود چون هر کدام جای خود را دارند. شاعر از درد و شوق عاشقی میگوید و بیان میکند که حسی عمیق در دل دارد، حتی اگر از قفس رهایی نیابد. او همچنین از قدرت عشق و یاد محبوب سخن میگوید و تأکید میکند که عشق ناب حتی در شرایط سخت هم میتواند روشنایی و امید بیاورد. شاعر اشاره میکند که در زندگی، دشواریها و ناملایمات وجود دارند، اما یاد عشق میتواند انسان را معنادارتر کند.