شمارهٔ ۲۵۹ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ز اشکم چهره گه خونین و گه همرنگ زر دارد
مر آن رنگرز هر لحظه در رنگ دگر دارد
اگر در آرزوی پای بوسش خاک گردیدم
نسیمی آید و ناگه مرا از خاک بردارد
چه شد بازم، دگر روی دلم با کیست کز سینه
نفس میآید و همراه خود خیل اثر دارد
ترا شیوه تغافل آسمان را کار بیمهری
برای کشتن ما هر کسی فکر دگر دارد
سرایت کرد بیماری چشمت در دل فیّاض
پرستش کردن بیمار آخر این خطر دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات و دلتنگیهای خود میپردازد. او میگوید که مانند آتش در دل خاکستر است و هرگز نمیتواند به سمت آزادی برود. نگاهی نازک را به مسأله میبیند، اما همچنان در صحنه زندگی خود، با مشکلات و ناکامیها دست و پنجه نرم میکند. شاعر از ناتوانی خود در دستیابی به خوشیها سخن میگوید و به تصویر غمانگیز پرندهای اشاره میکند که در قفس خود گرفتار است. همچنین او حسرتی را برای کسانی که به خاطر عدم داراییهای مادی با مشکلاتی مواجهند، ابراز میکند و به دردسرهایی که با خود دارند اشاره میکند. در مجموع، شعر بیانگر حسرت و آرزوی آزادی و رهایی از مشکلات است.