نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱۶ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

از دعا گویا اثر بازم به مطلب می‌رسد

کز لبم تا عرش امشب جوش یارب می‌رسد

شعله آشامیم و دوزخ در ته مینای ماست

باده‌نوشان را به ما کی لاف مشرب می‌رسد

حلقه‌ای کی می‌تواند کرد در گوش اثر!

می‌کَنَد جان، تا کمند ناله بر لب می‌رسد

گر نیم سرشارِ فیضِ بادة عشرت، چه شد

ساغر حسرت ازین بزمم لبالب می‌رسد

چشم ما روشن، که گرد کاروان صبحگاه

دامن افشان از قفای لشکر شب می‌رسد

قسمت ما بیدلان زین گِرد خوان هر صبح و شام

نعمت الوان خون دل مرتب می‌رسد

مزرع تبخاله محتاج وجود ابر نیست

این چمن را رشحه از سرچشمة تب می‌رسد

الفتی دل را مگر با کام پیدا شد که باز

ناله از دل دست در آغوش مطلب می‌رسد

رو سر خود گیر فیّاض ار دل و دینیت هست

اینک از ره آن بلای دین و مذهب می‌رسد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از حسرت و آرزوی وصال معشوق صحبت می‌کند. او به ناکامی عاشقان اشاره کرده و lament می‌کند که از محبت معشوق خبری نیست. دلش به خاطر دوری و زیبایی معشوق به تنگ آمده و به امیدی ناچیز دل خوش کرده است. در نهایت، شاعر به زیبایی شعر معشوق اشاره می‌کند و می‌خواهد که از زلف او به نعمت و آرامش برسد.