شمارهٔ ۳۲۳ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
خوشا آن دل که تا جان باشدش اندوهگین باشد
دل آسوده میباید که در زیر زمین باشد
کجا داد دل پرحسرت من میدهد وصلی
که تا مژگان زنی بر هم نگاه واپسین باشد
دل از جور و جفایش نشئة مهر و وفا یابد
که کار نازنینان هر چه باشد نازنین باشد
به هر جانب سمند جلوه بیباکانه میتازی
نمیترسی که تا دیدن نگاهی در کمین باشد؟
همان جاریست بر من حکم آب تیغ بیدادت
اگر چون آفتابم عالمی زیر نگین باشد
دل از محراب ابروی تو هرگز رو نگرداند
به شرع دوستی گر قبلهای باشد همین باشد
فکندت از نظر فیّآض اگر آن بیوفا آسان
تو هم مشکل مگیر اینکار را خوب این چنین باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساساتی عمیق و پیچیده است. شاعر از حال و روز خود میگوید و به سراغ محبوب میرود. او به نوعی دلشکستگی و پریشانی اشاره میکند و از این که فکر میکند محبوب او اطلاعهایی از حال او دارد، ناله میکند. شاعر با تصویرسازی از زلف و چهره محبوب، خواهان توجه اوست و به یادآوری سالها انتظار و وفا میپردازد. در پایان، او حس غم و بیپناهی را توضیح میدهد و از ویرانی دلش سخن میگوید.