شمارهٔ ۳۲۲ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
یک شب که نه در وصال باشد
هر لحظه هزار سال باشد
آنرا که تو در خیال باشی
تا حشر شب وصال باشد
قتل همه کن حرام بر خویش
تا خون منت حلال باشد
گر خون منست این دیت چیست
بگذار که پایمال باشد
ممکن نبود گذشتن از وصل
هر چند امرِ محال باشد
داد دل شکوه میتوان داد
گر یک نفسم مجال باشد
کلکش منقار بلبلانست
فیّاض چه غم که لال باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی احساسی عمیق و درد را بیان میکند. شاعر از عشق و تیرگیهای آن سخن میگوید و با تصاویری جذاب، حسرت و آرزوهایش را بیان میکند. او به خون و قربانی بودنش اشاره میکند و میگوید که این خون باید برای معشوق باشد. شعر به تشنگی و نیاز به وصل معشوق اشاره دارد و در آن به یادآوری گذشته و آرزوی وصال پرداخته شده است. در نهایت، شاعر به وضع کنونی معشوق اشاره کرده و میگوید که کسی به حال او نخواهد رسید. در مجموع، این شعر ترکیبی از عشق، درد، و اندوه است.