نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۷ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بس که دلگیرم غم از آمیزشم دلگیر شد

بس که بیکس، بیکسی از اختلاطم سیر شد

در ازل از خنجر مژگان خوبان باز ماند

قطرة آبی که در کار دم شمشیر شد

در بلندی می‌توانستم گذشت از آفتاب

خاطر افتادگی‌ها سخت دامن‌گیر شد

پیش‌تر از بال خود را می‌رسانیدم به دام

در طلبم بیضه افتادم که کارم دیر شد

شب که حسرت رخصت درد دلی زان غمزه یافت

یک نگه کردم که یک عالم سخن تقریر شد

سیل غم از هر طرف فیّاض رو در دل نهاد

شکر کاین ویرانه آخر قابل تعمیر شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر به بیان عشق و زیبایی پرداخته و از احساسات عمیق خود سخن می‌گوید. او به رویدادهای مختلف عاشقانه اشاره می‌کند، از جمله اینکه عشق او مانند صبح روشنی بخش است و دلش با زبان عشق همخوانی دارد. همچنین، او زیبایی معشوق را توصیف کرده و بیان می‌کند که این زیبایی بر دیگران اثر گذاشته و توجه آن‌ها را جلب کرده است. شاعر همچنین از صبوری خود در برابر مشکلات سخن می‌گوید و از پیروزی بر دشواری‌ها و ناامیدی‌ها با اشاره به ابروی معشوق، که به مانند زبان بی‌زبانی است، شکرگزاری می‌کند. این اشعار به طور کلی تصویری زیبا و عاشقانه از عشق و زیبایی ارائه می‌دهد.