نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۸ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

اقبال رو نمود و به ما یار یار شد

وین روزگار تیرة ما روزگار شد

پیمان ناشکستة ما با تو تازه گشت

عهد نبستة تو به ما استوار شد

با دانه‌های جوهر تیغ تو دل خوش است

این آب و دانه مرغ مرا سازگار شد

گلگونه‌ای برای عروس خزان نماند

رنگی که داشت گل همه صرف بهار شد

فیّاض را نوید وصال تو زنده کرد

چشمی که هم نداشت برای تو چار شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این متن به استقبال بهار می‌رود و از تشدید درد و غم در زندگی انسان‌ها سخن می‌گوید. او به همدردی و هم‌دلی طبیعت و انسان‌ها اشاره می‌کند و بیان می‌کند که در این فصل زیبا، حتی عشق نیز به درد و رنج تبدیل شده است. گل‌ها و پرندگان به زیبایی خود ادامه می‌دهند، اما انسان‌ها در درد و دل خویش غرق شده‌اند. شاعر در نهایت به آسمان و شرایط ناگوار خود اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی آسمان نیز در این درد شریک است و هیچ‌کس نمی‌تواند در این وضعیت بر خویش غلبه کند.