نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خوی کرده و نشانده بر آتش گلاب را

آه این چه آتش است که می‌سوزد آب را

از دیدن تو دیده فرو بسته‌ام ولی

دل در کمین نشسته هزار اضطراب را

سیراب میتوان شدن اکنون که تیغ تو

قیمت به خون تشنه رساندست آب را

گفتی که روی خوب چو دیدی ندیده کن

نادیده کس چه‌گونه کند آفتاب را!

چون خواب خوش کنیم که شب در کمین ماست!

چشمی که در خیال زند راه خواب را

ما را دگر چه بر سر آتش نشانده‌ای

باری به غمزه گو که نسوزد کباب را

فیّاض قدرتیست که شیرین‌تر آیدم

هر چند تلخ‌تر دهد آن لب جواب را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این بیت‌ها از آتش و عشق سخن می‌گوید. او به گلابی که بر آتش گذاشته شده اشاره می‌کند و می‌پرسد این چه آتشی است که حتی آب را می‌سوزاند. با وجود اینکه چشمش را بسته تا از معشوق دوری کند، دلش پر از اضطراب است. او به تیغ عشق اشاره می‌کند که باعث می‌شود حتی آب هم به قیمت خون معشوق دست پیدا کند. شاعر به معشوق می‌گوید که او نباید زیبایی‌اش را ببیند و اگر ببیند، نمی‌تواند مانند آفتاب خود را نادیده بگیرد. او به خواب اشاره می‌کند و نگرانی از شب را دارد و می‌گوید که غمزهٔ معشوق نباید او را بسوزاند. در نهایت، او به قدرت عشق و شیرینی آن اشاره می‌کند، حتی اگر پاسخ‌های معشوق تلخ باشد.