نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷۳ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چه حدِّ غنچه که در پیش یار خنده کند

گل تبسّم او بر بهار خنده کند

به فصل گل ز میم توبه می‌دهد زاهد

کجاست شیشه که بی‌اختیار خنده کند

به روی من گل بختی نکرد خنده ولی

به تیره‌بختی من روزگار خنده کند

لب تبسّم برقی ندیده‌ام افسوس

نشد که خرمن ما یک شرار خنده کند

ملال می‌چکد از زهر خنده‌ام فیّاض

کجاست گریه که بر من هزار خنده کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان درد و رنج عشق و معشوق می‌پردازد. شاعر می‌گوید که هر کسی که به زیبایی و شیرینی لبان معشوق توجه کند، همانند نشستن بر روی زهر، طعم شیرینی عشق را خواهد چشید. در این دنیای پر از غم، هیچ کسی نیست که از رنج بی‌نصیب باشد. درد معشوق نسبت به داغ فقدان فرزندش همچنان احساس می‌شود. عشق، ناله و فریاد را ممکن می‌سازد و قطع ارتباط با عشق، دشوار است. هر نهالی که در باغ عشق ریشه می‌زند، ابتدا از بیخ خود جدا می‌شود تا رشد کند. دیوانگان عشق نیز نمی‌توانند از زنجیرها رهایی یابند. حتی اگر جسم انسان خاکی باشد، روح او پاک است و می‌تواند از خارها در گلستان عشق رشد کند. در نهایت، شاعر اشاره می‌کند که وفاداری از جانب پرورش‌یافتگان عشق جای تردید دارد چرا که در برابر انواع جفا همواره خرسند می‌مانند.