نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

کی می‌دهم به جنس دوا نقد درد را!

سودا به خونِ می نکنم رنگ زرد را

از هر چه بود چشم به زلف تو دوختم

زنجیر کردم این نگه هرزه‌گرد را

گرمی مکن به غیر، مبادا که ناگهان

بیرون دهم ز سینة گرم آه سرد را

گاهی فتد به ما نگه شوخ چشم یار

کردیم رام آهوی صحرانورد را

فیّاض شد ملول که یارب غبارِ کیست

بر درگه تو دید چو بنشسته گرد را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به عشق و معشوق است. شاعر از درد و رنجی که عشق به او می‌دهد صحبت می‌کند و همچنین به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره می‌کند. او به زلف و چشمان معشوق خیره شده و این توجه را به زنجیری تشبیه می‌کند که او را اسیر کرده است. شاعر نگران است که احساساتش ناگهان طغیانی کند و سردی دلش را بروز دهد. در انتها، شاعر به حالتی اشاره می‌کند که معشوق بر درگاهش نشسته و غبار روی او نشسته است، که به نوعی نشان‌دهندهٔ دلتنگی و فاصلهٔ میان آن‌هاست.