شمارهٔ ۴۱ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چنان سودای او بر خویشتن پیچاند آتش را
که دود رفته در سر باز میگرداند آتش را
چو شمع چهره از برق طلوع می برافروزد
به گرد خویش چون پروانه میگرداند آتش را
نگاه گرم از بیمش نهفتم در پس مژگان
چه دانستم که مشت خس نمیپوشاند آتش را
ضعیفان را نباشد زور بازوی قویدستان
سپند ما عبث بر خویش میخنداند آتش را
برآرد دود اگر از خرمن ما جای آن دارد
نگاه او که برق از سبزه میرویاند آتش را
عرق کز چهرة گلرنگ آتشگون فرو ریزد
اگر در آتش افشانند میسوزاند آتش را
به روی او گشاید غنچه و گل پر عرق گردد
گهی خنداند اخگر را گهی گریاند آتش را
چهسان با عارض او لاف یکرنگی تواند زد
که رخسارش به رنگی هر زمان گرداند آتش را
چنین کز نالهام فیّاض فوج شعله میجوشد
دم گرمم به خاکستر چرا ننشاند آتش را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف عشق و جذابیت معشوق خود میپردازد و بیان میکند که این عشق چنان شعلهور است که مانند آتش همه جا را فرا میگیرد. او از تأثیر نگاه معشوق و زیباییاش سخن میگوید که باعث میشود نه تنها دل او بلکه دل دیگران هم بسوزد. ناتوانی ضعیفان در برابر زور و زیبایی معشوق را نیز مورد تأکید قرار میدهد و بیان میکند که عشق او مانند آتش است که حتی عرق گل هم نمیتواند آن را خاموش کند. در نهایت، شاعر به شدت احساسات و نالههای خود اشاره میکند و بیان میکند که دمای وجودش نمیگذارد این آتش خاموش شود.