شمارهٔ ۴۱۶ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چندان که از تو جور و جفا کم نمیشود
از ما نصیب مهر و وفا کم نمیشود
چون نخل شعله ریشه در آتش دواندهایم
ما را بهار نشو و نما کم نمیشود
با آنکه گریه هستی ما را به آب داد
یک دم غبار خاطر ما کم نمیشود
اسباب حسن یار چنان در فزونیند
کز پای ناز رنگ حنا کم نمیشود
در کشوری که بارش مژگان تر بود
در چار فصل، فیضِ هوا کم نمیشود
هر چند دیدمت به تو مشتاقتر شدم
این درد جان فزا به دوا کم نمیشود
فیّاض ضبط دل چه کنی کاین سفال را
هر چند بشکنند صدا کم نمیشود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به بیان حالتی از عاشقانه و ناتوانی خود در برابر عشق و زیبایی معشوق میپردازد. او میگوید که برای هلاک شدن او نیازی به خشم و کینه نیست، زیرا عشقش چنان او را به درد میآورد که هیچ کمین و تدبیری لازم نیست. اشاره به ابروی معشوق کافی است تا او را به زانو در آورد، و این همه دلشکستگی و عشق او نیازمند هیچ دلیل اضافی نیست. شاعر بیان میکند که زیبایی و محبت معشوق در دلش عمیق است و این عشق برای او به اندازه کافی کامل و کافی است. در نهایت، او از اسیری در دام هوس و تیر ناز معشوق میگوید و اشاره میکند که هیچ چیز دیگری جز عشق و زیبایی این معشوق، او را راضی نمیکند.