شمارهٔ ۴۱۳ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دانشم حاشا که ابرِ آفتاب من شود
من از آن عارفترم کاین بت حجاب من شود
عشقِ کافر بین، که میگوید عجب دارم اگر
چار دفتر شرح یک حرف از کتاب من شود
وصل باقی میتوانم تا ابد بیدار دید
گر فنای ذاتیم یک لحظه خواب من شود
من به این سوزی که در دل دارم از شرم گناه
گر به یاد من فتد دوزخ کباب من شود
گر شب وصل تو طول روز محشر باشدش
آن قدر نبود که صرف اضطراب من شود
مستیم خمخانه خالی کرد و شورش برنخاست
گردش چشمی مگر جام شراب من شود
با دل بیعشق اگر فیّاض از دنیا روم
راحت فردوس در عقبی عذاب من شود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و زیبایی پرداخته و احساساتی عمیق را به تصویر میکشد. شاعر به تأثیر وجود معشوق بر دنیای خود اشاره میکند و بیان میکند که یاد لب و رخسار یار چگونه زندگیاش را تغییر میدهد. او خود را به بلبل تشبیه میکند که از زیبایی گلها شاداب است و همینطور حسرت و longing برای دیدار یار را با زبانی شاعرانه بیان میکند. در ادامه، شاعر از تضادهایی صحبت میکند که در عشق تجربه میکند، مانند چگونگی تبدیل کافر به مسلمان، یا روزی که با یاد یار شب میشود و از غم و اشتیاق سخن میگوید. او به روابط انسانی و آسیبهایی که از هجران و دوری میآید نیز اشاره میکند. در نهایت، شاعر به ناپایداری این احساسات و زخمهای عاطفی میپردازد و نشان میدهد که عشق، حتی وقتی شادیآور است، میتواند با غم و درد دست به دست هم دهد.