نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱۸ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

هلاک همچو منی خشم و کین نمی‌خواهد

چنین شکار ضعیفی کمین نمی‌خواهد

ز یک اشارة ابرو به مدّعای توام

هلاکم این همه چین حبین نمی‌خواهد

تراست حسن به کام و مراست عشق تمام

که گفته است که آن تو این نمی‌خواهد!

اسیر دام هوس باد آن گرانجانی

که تیر ناز ترا دلنشین نمی‌خواهد

هوای زلف و رخ تست بر سر فیّاض

که رام کفر نگردید و دین نمی‌خواهد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی رابطه‌ای پیچیده میان خوشبختی و درد می‌پردازد. شاعر می‌گوید که خداوند به کسانی که زیبایی و نعمت می‌دهد، ابتدا دل سنگین و پر از درد می‌دهد. او از تنگی دل خود شاد است، زیرا می‌داند که خدا از ازل دردش را بیشتر می‌کند. همچنین، زیبایی چهره‌ها می‌تواند راز دل‌های شکسته را فاش کند. بلبل که نماد عشق و عاطفه است، غم‌های ما را به گل‌ها می‌گوید. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که چرا باید برای صلح و آرامش تلاش کرد وقتی که غمزه‌های پر از عشق همواره در حال جنگ و جدل هستند.