شمارهٔ ۴۲۲ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بر شعله آن چنان که کسی تار مو نهد
پیچد چو زلف دست به رخسار او نهد
ترسم درازدستی آن زلف خیره را
آخر مباد سلسله در پای او نهد!
آخر به کام خال شدی، صد هزار حیف
با هندویی برای چه کس رو به رو نهد!
تبخاله میزند لب ساغر هزار جای
لب بر لب شراب گر آن تندخو نهد
کس تا ابد دگر سخن تازه نشنود
فیّاض مهر اگر به لب گفتگو نهد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساسات خود درباره جدایی و دوری از محبوبش اشاره میکند. او نمیخواهد که بوی پیراهن معشوقش احوالش را تحت تاثیر قرار دهد. شاعر بیان میکند که با عدم حضور معشوق، زندگیاش بیمعنا شده و همچون گل که در بهار شکوفا میشود، او نیز در انتظار دیدار معشوق به سر میبرد. همچنین او به تاثیرات منفی جدایی و غمهایی که در چهرهاش به جا مانده، اشاره میکند و در انتها به این نکته میپردازد که حتی در شرایط ضعف و خوار بودن میتوان به عزت دست یافت و این بیاعتباریها شاید روزی به اعتبار تبدیل شوند.