شمارهٔ ۴۲۰ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ایزد به هر که عارض گل رنگ میدهد
در سینهاش نخست دل سنگ میدهد
شادم ز تنگی دل خود کایزد از ازل
درد تو بیشتر به دل تنگ میدهد
سیمای چهره رازِ دل خسته فاش کرد
گر شیشه نم برون ندهد رنگ میدهد
بلبل حکایت غم ما میکند به گل
درد دلی که شرح به آهنگ میدهد
منّت برای صلح زنارش چه میکشی
فیّاض غمزه کام تو در جنگ میدهد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد و احساساتی مانند عشق، ترس از از دست دادن و تمایل به نزدیکتر شدن را بیان میکند. شاعر با تصاویری چون زلف و رخسار معشوق، جنگی داخلی میان تمایل و احتیاط را نشان میدهد. همچنین به حسرتها و ناهماهنگیهایی که عشق به بار میآورد اشاره میکند، و این که هرگز در عشق، کلمات و احساسات جدیدی نخواهد بود. در نهایت، شاعر تاکید دارد که زیبایی و جذابیت معشوق همواره نو و بیپایان است.