شمارهٔ ۴۴۴ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
بر سر شیشه نبود پنبه، که بیروی یار
چشم صراحی سفید گشت ز بس انتظار
قرب وی و بعد من چیست چو با هم شدیم
ما و سر زلف او هر دو سیه روزگار
کوی تو بگذارد و جای کند در بهشت
هر که نفهمید ننگ، هر که ندانست عار
بهر شکار دلِ کیست که با صد فریب
دام سیه کرده باز طرّة پرتاب یار؟
فصل خط یار شد نالة فیّاض کو!
مستی بلبل خوش است خاصه به وقت بهار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به بیان عشق و احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق میپردازد. شاعر به مقایسههای مختلفی میپردازد که در آنها نعمتهای عشق و زیبایی را به بیداد و سختیهای آن ترجیح میدهد. او بیان میکند که عاشقانههای فرهاد و خسرو از شیرینی و خوشیهای خود عشق بالاتر است. همچنین به زیبایی نشانههای عشق و نیازی به درد و رنج در این مسیر اشاره میکند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که همهچیز در عشق، حتی بیداد و سختیها، خوشتر از هر نعمت دیگری است.