شمارهٔ ۴۴۹ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
لب گرم شکوه بود که گردید دیدهتر
شد ناشنیده شکوة ما ناشنیدهتر
گفتیم چشم او به فسون رام ما شود
این آهوی رمیده دگر شد رمیدهتر
واماندگان ناله ز دنبال میرسند
ای آه، گرم کرده عنان را کشیدهتر
در تنگنای هستی خود ما خزیدهایم
گر ممکن است خواهم ازین هم خزیدهتر
تا کی مکیدن جگر خویش، بعد ازین
خواهم لب تو از جگر خود مکیدهتر
پر شورش است عرصه همانا که بوده است
زین پیش بزم هستی ازین آرمیدهتر
فیّاض ضعف پیری و بار گران عشق
پشتِ خمیده پشتِ کمانی خمیدهتر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات و عواطف شاعر درباره عشق و دردهای ناشی از آن میپردازد. شاعر از تب و تابی که در دل دارد صحبت میکند و به تأثیر عشق بر وجود خود اشاره میکند. او اشک خود را به الماس تشبیه میکند و از شادیای که در کشتزار شعلهور عشق میبیند، سخن میگوید. همچنین، او در مورد ناتوانی خود در بیان درد و رنج ناشی از این عشق، و ترسش از اینکه شعله عشق از دلش خارج شود، ناله میکند. در نهایت، او به بیمعنایی گفتگو با کسانی که درک درستی از عشق ندارند، اشاره دارد. به طور کلی، شعر تفکری عمیق درباره عشق، درد، و ناامیدی است.