شمارهٔ ۴۵۳ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
ای در سر از داغ توام هر لحظه سودای دگر
در دل ز سودای توام هر دم سویدای دگر
گفتم مگر اندوه دل کم گردد از سودای تو
انگیخت هر سودای تو در سینه سودای دگر
من این سویدای کثیف از دل به ناخن برکنم
کز بهر مهر آن لطیف آرم سویدای دگر
با این تن خاکی چه سان در خلوت جان جا کنم!
تبدیل اعضا بایدم کردن به اعضای دگر
تا نشکنی این دست و پا در عشق دست و پا مزن
در کار هست این کار را دستِ دگر پای دگر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به انسان توصیه میکند که از دلبستگی به دنیا و ظواهر آن دوری کند و به یاد گیری معنای زندگی و عشق بپردازد. شاعر میگوید که عمر کوتاه است و نباید آن را بیهوده گذراند. بلکه باید از شادی و غمهای دنیا بهره برد و به جای غم و افسردگی، شادی را در زندگی جستجو کرد. در نهایت، بر اهمیت یادگیری از دیگران و خودآموزی در مسیر رسیدن به درک عمیقتر از زندگی تأکید میشود.