نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵۰ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

به جرم اینکه لب یار شد مسخّر ساغر

خوریم خون صراحی به کاسة سر ساغر

به راه کعبة میخانه‌ها پیاده خرامم

به شکر آنکه لبی تر کنم ز کوثر ساغر

چو شیشه خون من ار محتسب به خاک بریزد

دمی چو موج نخواهم گذشتن از سر ساغر

مرا خدای به تردامنان باده رساند

به اشک گرم صراحّی و دیدة تر ساغر

همان به است که بیرون زنی ز میکده فیّاض

مباد تر شوی از خندة مکرّر ساغر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر با موضوع عشق و اندوه بیان شده است. شاعر از احساس ناراحتی و افسردگی خود سخن می‌گوید و به تصاویر شعله و خاکستر اشاره می‌کند. او خود را به عنوان یک دل زنده معرفی می‌کند که باوجود مشکلات زندگی، همچنان سعی در روشن‌کردن آتش عشق دارد. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که دل بخشنده‌ای می‌توان تسلی داد، اما خاکستر درد و اندوه همچنان درونش باقی خواهد ماند.