نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵۶ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

سایه‌ای ساقی به جرم توبه از ما وامگیر

تکیه بر لطف تو دارم جرم ما بر ما مگیر

انتقام توبه محتاج شفاعت کردن است

تا به پای خم نمی‌افتیم دست ما مگیر

از جنون بی‌بهره‌ای بر گرد هامون پر مگرد

پی به اصلی تا نباشد خانه در صحرا مگیر

قدر ناموس خود و عرض شریعت می‌برد

محتسب گو دست ما در گردن مینا مگیر

تر دماغی نیست با بوی گل داغ جنون

این گلاب هوش‌پرور از گل سودا مگیر

موج طوفان بلا راهی به ساحل می‌برد

گو خطر، بر کشتی ما ره درین دریا مگیر

خویش را نادان گرفتن مایة آسودگی‌ست

گر زنادانان نباشی خویش را دانا مگیر

دوستان با هم نشینند و غیار از جا شوند

گر تو این فرصت نداری در دل ما جا مگیر

لذّت دنیا همین فیّاض امیدش خوش است

از فلک کام دل خود می طلب، اما مگیر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات به بیان احساسات عمیق و دل‌تنگی‌های خود می‌پردازد. او از "فانوس شمع" صحبت می‌کند که نماد روشنی و عشق است، و از سوختن دل و جان به خاطر عشق و آرزوها حرف می‌زند. شاعر می‌خواهد که غرور مانع از رسیدن به هدف نشود و از مشکلات رهایی یابد. او از سبکی پا و حالتی شگفت‌انگیز برای پرواز به آسمان یاد می‌کند و در پی آتشی در دل است که هر دو جهان را بسوزاند. همچنین، شب‌ها در تنهایی و خیال خود، به دنبال نشانی از خود است و می‌خواهد یادآوری از عشق و وجودش داشته باشد. در کل، ابیات به جستجوی عشق و رهایی از دردهای درونی اشاره دارند.