شمارهٔ ۴۶۴ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هستی دنیا و بال جان غمناکست و بس
نعمت آسودگی در خلوت خاکست و بس
موج دریای فنا سیلی به گردون میزند
پیش این سیلاب عالم مشت خاشاکست و بس
هیچ کس را در جهان جز دامن آلوده نیست
دامن پاکی که دیدم دامن خاکست و بس
ما شهادت دوستان در بند کاکل نیستیم
آنچه از ما میبرد دل زلف فتراکست و بس
منّتی بر ما ندارد سایة ابر بهار
کشت ما پروردة مژگان نمناکست و بس
هر صفایی حسن نبود، هر هوایی عشق نیست
عشق چشم پاک و خوبی دامن پاکست و بس
یک سخن فیّاض گفتم: عشق فانی گشتن است
لیک فهم این سخن در بند ادراکست و بس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عاشقانه و دردناک از عشق و فاصلههای ناشی از آن میپردازد. شاعر با ابراز عشق خود، تأکید میکند که از حالش و بینصیبیهایی که در دیارشان وجود دارد، سوال نکنید. او نشان میدهد که عشقش به او آسیب رسانده و حالشان زار است. در انتها، شاعر از تجربهها و عمر خود در راه عشق صحبت میکند و میگوید که از غم و غبار عشق، سرمهای برای چشمان دیگران ساختهاند. شعر بازتابی از غم و اندوه عاشقانه و شرایط دشوار زندگی است.