نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵۹ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گم شدم از عالم امّا گم نشد نامم هنوز

گشت معلومم که با این پختگی خامم هنوز

توبه از میخوارگی کردم ولی از یاد می

می‌زند تبخالة حسرت لب جامم هنوز

یک نگه کردی و در بی‌تابیم عمری گذشت

می‌رمد از سایة من صبر و آرامم هنوز

خاک هم گردیدم و از خجلت شمشیر تو

آب آید بر دهان چون می‌بری نامم هنوز

عمرها شد کز چمن در بند صیّادم ولی

چشم بر گلزار دارد حلقة دامم هنوز

از می خواهش کشیدم دست و لب، صد ره به آب

تلخی این باده باقی هست در کامم هنوز

همّتم بر عرش شهباز تجرّد می‌زند

با چنین آزادگی در بند ایّامم هنوز

تا ابد هم ابروانش ناز بر من می‌کند

زهر چشمش می‌دهد تلخی بادامم هنوز

گرچه از بالای خود چندین گره دزدیده‌ام

جامة دنیا نمی‌افتد به اندامم هنوز

پیر گشتم لیک سودای جوانی در سرست

خنده‌ها بر صبح دارد گریة شامم هنوز

گرچه می‌داند که فیّاض نصیحت نشنوم

از نصیحت می‌کُشد زاهد به ابرامم هنوز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی تجربه‌های دردناک و ناامیدی شاعر از عشق و زندگی است. شاعر می‌گوید که با وجود تلاش‌هایش، هنوز در چرخ دنده‌های کینه و دشواری‌ها قرار دارد و احساس می‌کند که باوجود سفرهای زیادی که کرده، هنوز نتوانسته‌ به آرامش برسد. او به گل امید اشاره می‌کند که از شرایط سخت زاده شده، اما به ناز آن، به یأس و ناامیدی نیز تکیه کرده است. رابطه‌ی او با معشوقش پر از داغ وداع و ناکامی است. در نهایت، شاعر به امید عافیت و رحمت در روابط انسانی اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که او همواره پیگیر آرزوهایش است، هرچند که در نهایت هنوز به نتیجه‌ای نرسیده است.