شمارهٔ ۴۷۲ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به گوش درد دلم گاه گاه میرسدش
پیام ناله و تقریر آه میرسدش
نکرده فرق ز می خون عاشقان طفلی است
فرشته گر ننویسد گناه، میرسدش
ترانهریزی لعلش به باده جا دارد
کنایه سنجی عارض به ماه میرسدش
هر آنکه درد دلی خواند از رسالة عشق
به هر چه حکم کند بیگواه میرسدش
تغافلی که به فیّاض میکند نگهش
به سوی ما نکند گر نگاه میرسدش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حالات عشق و محبت و همچنین ویژگیهای ناشناخته و پیچیده آن میپردازد. شاعر از ترحم و تواضع افتادگان و همچنین زیباییهای خاصی که در عشق نهفته است، سخن میگوید. او به مستی و شورِ عاشقی اشاره میکند و از خمار بودن عاشقانی که در عشق به سر میبرند یاد میکند. در این میان، بازتعریف عواطف و تنشهای درونی عاشقان و بهویژه زنانی که در جاذبههای خویش سحرآمیزند، اهمیت دارد. شاعر به عدم درک زاهدان و دوری از لذتهای دنیوی اشاره میکند و نشان میدهد که عشق بیپایان است و خالی از نغمه شادی نخواهد بود. در نهایت، او از خسارتهای ناشی از عشق و تمایل به ترمیم و تعمیر این ویرانیها سخن به میان میآورد و به عمق احساسات گوناگون که تحت تأثیر عشق و زیباییهای آن شکل میگیرد، اشاره دارد. غفلت انسانها و خطرات ناشی از آن در کنار جاذبه و کشش عشق نیز از دیگر موضوعات مطرح در این شعر است.