نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۷۵ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

این روضه که وقفست بر اغیار نعیمش

بر کِشتة عشّاق سمومست نسیمش

یک عمر نفس سوختم و نرم نکردم

آن دل، که به یک ناله توان کرد رحیمش

آن مایده عشقست که صد قرن نیابی

یک دست و زبان سوخته‌ای همچو کلیمش

آن مزرع عشقست که پیوسته روانست

بر کشت امید آب ز سرچشمة میمش

فیّاض چه دانی تو غم دل، که نداری

در سینة بیداد یکی دل، چه که نیمش!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و کشش یک معشوق می‌پردازد که در آن، شاعر احساسات عمیق خود را نسبت به معشوق و دشواری‌های عشق بیان کرده است. شاعر غنچه‌ای را توصیف می‌کند که هیچ‌کس آن را ندیده و تنها زیبایی‌هایش را بارز می‌سازد، همچنین به نقش‌های مختلف سرو (نماد زیبایی و عشق) اشاره می‌کند. او به طور خاص به ویژگی‌های ظریف و جذاب صورت معشوقش، مانند خنده و تبسم، اشاره می‌کند و حسرتی را بر جای می‌گذارد که نمی‌تواند به او نزدیک شود. در انتهای شعر، شاعر به عمق و پیچیدگی عشق اشاره دارد و از نایابی و کم‌یابی عشق و محبت در دنیا می‌گوید.