نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۹۲ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

شد عمر صرف کار و نکردیم هیچ حظّ

خوش رفت روزگار و نکردیم هیچ حظّ

باد مراد آفت ما شد درین محیط

رفتیم بر کنار و نکردیک هیچ حظّ

جستیم بهر سوختن از عشق یک شرار

دوزخ شد این شرار و نکردیم هیچ حظّ

حظّی است اضطراب نوید قدوم یار

غافل رسید یار و نکردیم هیچ حظّ

گفتیم در بهار توان دادِ عیش داد

کردیم صد بهار و نکردیم هیچ حظّ

بی‌رونقی بود مزة کار و بار عشق

رونق گرفت کار و نکردیم هیچ حظّ

گفتیم نخل عمر مگر بار نو دهد

دردا که ریخت بار و نکردیم هیچ حظً

عشقست و ناامیدی و صد عیش جاودان

گشتیم امیدوار و نکردیم هیچ حظّ

امشب که بود حرف تو فیّاض در میان

طی شد سخن هزار و نکردیم هیچ حظّ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به وداع و جدایی اشاره می‌کند. او از غریبی که به دلیل مرگ یا رفتن کسی عزیز بر او تاثیر گذاشته، سخن می‌گوید. تمام عناصر زندگی به نوعی با وداع و جدایی در ارتباط هستند و هر فردی در مسیر زندگی خود لحظاتی را تجربه می‌کند که باید از چیزهایی که دوست دارد، جدا شود. شاعر به تصویر کشیدن این حس، برای لحظات وداع و غم، از استعاره‌ها و تصاویر زیبایی استفاده کرده و به تأثیرات عاطفی آن بر زندگی انسان‌ها پرداخته است. همچنین، به بررسی مفهوم مسافرت و گذر زمان در زندگی می‌پردازد و در نهایت به بی‌پناهی و خستگی روح اشاره می‌کند.