نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۹۱ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

سخن به وادی انصاف کرده راه غلط

که کرد نسبت روی ترا به ماه غلط

رست بود ره عشق تا بیابان بود

گذر به جاده‌ای افتاد و گشت راه غلط

به هر کجا که روی خویش را به عشق سپار

نکرده گمشدة عشق ره به چاه غلط

به درد، هر چه طلب کرده‌ایم یافته‌ایم

کمان درد نینداخت تیر آه غلط

سریر عزّت از افتادگی به ماه رسید

حدیث مال غلط بود و حرف جاه غلط

نظر به نامة اعمال کردم و دیدم

که هم سفید غلط بود و هم سیاه غلط

فرشته راهنما بود در خراباتم

فکنده دیو رهم را به خانقاه غلط

اگر نظیر تو در وهم نقش بست رواست

که احولست و کند زود در نگاه غلط

به سهو هم نکند گاه طاعتی فیّاض

ز بیم آنکه شود نامة گناه غلط

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در بیان احساسات عمیق شاعر نسبت به عشق و شوق است. شاعر از عشق و زیبایی‌های آن لذت می‌برد و اضطراب و شوق او از این حس نشأت می‌گیرد. او به این نکته اشاره می‌کند که درست مثل کتان که بدون کار بر روی آن نمی‌توان به زیبایی رسید، عشق هم نیاز به تفکر و گفتگو دارد. همچنین، نمی‌تواند از یاد محبوبش رها شود و نام او برایش زیباست و هر چیزی که در مورد عشق گفته نشود، همچون کتابی بی‌محتواست. شاعر به حال تشنه‌ای می‌ماند که برای سیراب شدن به دنبال آب است. در نهایت، این اشعار به بیان وابستگی عاطفی شاعر به معشوق می‌پردازد.