شمارهٔ ۵۰ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نمیدانم چه آیین است کافر کجکلاهان را
که شیر دایه پندارند خون بیگناهان را
ز حاکم غافلی ظالم نمیدانی که میباید
غم امیدواران بیشتر امیدکاهان را
به شوخیهای انصاف تو نازم در صف محشر
که دامن میدهد در دست مشتی دادخواهان را
ز اقبال بلند عشق بیطالع گمان دارم
که تسخیر سیهبختان کند مژگان سیاهان را
تو ای سرخیل خوبان چون به خال و خط کنم وصفت!
به تعریف دگر باید ستودن پادشاهان را
به ما بسیار ای بدخو جفا کردی و بد کردی
ازین بدتر جفا بایست کردن نیکخواهان را
رمیدنهای عاشق در حقیقت دام معشوقست
به وحشت الفت دیگر بود جادونگاهان را
نگاه سرکشش را التفاتی با اسیران است
رعیّتپروری لازم بود شوکت پناهان را
به جهد خویش باید دست در دامان رهبر زد
چه میداند جرس درد دل گم کرده راهان را
به این بیچارگیها دل همان در چاره میبندم
امید ساحل از دل کی رود کشتی تباهان را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات و نگرانیهای شاعر درباره ظلم و بیعدالتی میپردازد. شاعر نسبت به کافران و ظالمان اعتراض میکند و به سرنوشت بیگناهان و امیدهای مستضعفان اشاره دارد. او از حاکمان غافل و بیخبر انتقاد میکند که به جای انصاف، به شوخی و بازی با سرنوشت نیکخواهان پرداختهاند. عشق و ارتباطات انسانی نیز در این شعر مطرح میشود و شاعر به پیچیدگیهای رابطه عاشق و معشوق اشاره میکند. او بر این باور است که در شرایط سخت، باید به رهبران و حکمرانان تکیه کرد و امیدوار به تغییر و بهبود وضعیت باشد. در نهایت، دلسردی شاعر از وضعیت موجود و آرزوی رسیدن به ساحل نجات و رهایی نمایان است.