شمارهٔ ۵۱ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گر کشم بر رخ دریا مژة پرخون را
غوطهها در عرق شرم دهم جیحون را
عجب از جاذبة عشق که از یکرنگی
طوق لیلی نکند سلسلة مجنون را
رتبة کوهکن این بس که کشیدست بدوش
در وفا یک دو قدم غاشیة گلگون را
بلد راه جنون نقش پی مجنون است
خضر از ره نبرد گمشدة هامون را
خونبها یافت کسی کاب دم تیغ تو خورد
این هوس تشنه به خون کرده دل پر خون را
همچو پروانه به گرد سر خود گرداند
شعلة آه دل سوختهام گردون را
ظاهرم آینه صورت باطن شده است
شاهد حال درون ساختهام بیرون را
طرفه نعمالبدلی یافته خم جا دارد
که فراموش کند صحبت افلاطون را
این همه نکتة سر بسته که در نامة تست
هم تو فیّاض مگر فهم کنی مضمون را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق و پیچیده خود درباره عشق و جنون میپردازد. او از تصویری خیالانگیز استفاده میکند که در آن دریا و جیحون به نماد شرم و عشق تبدیل میشوند. عشق را به جاذبهای میداند که به سادگی نمیتوان از آن رها شد و به یکرنگی در عشق اشاره میکند. همچنین به وفاداری و تلاش در روابط انسانی میپردازد و از جنون و اشتیاقی که در دل دارد ابراز ناامیدی میکند. شاعر از درون خود، تصور و حالاتی را ایجاد میکند که نشاندهنده پیچیدگیهای روحی و عاطفیاش است. در نهایت، او به فراوانی معانی و نکات نهفته در نامهها و آثار دیگران اشاره دارد و از خواننده میخواهد که عمیقتر به آنها بیندیشد.