نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۲۷ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چند بر سنگم زنی من شیشهٔ جان نیستم

چند پامالم کنی خون شهیدان نیستم

ای مسلمانان مسلمانی اگر اینست و بس

من یهودم، کافرم، گبرم مسلمان نیستم

دست بی‌طالع کجا و گوشهٔ دامان دوست

خاک هم گردیدم و در خورد دامان نیستم

شکر این طالع نمی‌دانم چه سان گویم که من

پای تا سر دردم و ممنون درمان نیستم

می‌رسانم ناله را گاهی به گوش بلبلان

آن‌قدر فیّاض هم دور از گلستان نیستم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر آرزو می‌کند که مانند پروانه‌ها بال و پر داشته باشد و بر دور خود بچرخد. او دوست دارد از حال خود باخبر باشد، اما در حال مستی نتوانسته به این خواسته برسد. همچنین، از بیکاری یارانش ابراز نگرانی می‌کند و می‌گوید اگر فرصت می‌داشت، کار می‌کرد. او به دلی داغدار اشاره می‌کند و یادآور می‌شود که اگر جگر دارد، می‌توانست به دل محبوبش ضربه بزند. در نهایت، به یاد قدرت و توانمندی‌اش در گذشته اشاره می‌کند که می‌توانست خود را از خاک بلند کند.