نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۳۲ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به آن بیگانه امشب یک دو حرف آشنا گفتم

غرض را بی‌غرض کردم سخن بی‌مدّعا گفتم

نگاهش را به طرز همزبانی آشنا دیدم

گهی منع از جفا کردم گهی حرف وفا گفتم

رخش نازک دلش نازک حیا از هر دو نازکتر

سخن پیچیده در صد پرده از رنگ حیا گفتم

ز نام بوسه بیم رنجه گشتن بود آن پا را

ولی پیغام اشک آهسته با رنگ حنا گفتم

نگاهش کرد اقراری که صد جان پیشکش بایست

خجل گشتم که نادانسته حرف خونبها گفتم

نمی‌دانم چه‌ها گفتم ولیکن این قدر دانم

که با من هر چه آن ابروی جادو گفت واگفتم

لبت را غنچة فردوس گفتی، حرف بیجا بود

تبسّم را بهشت جاودان گفتم بجا گفتم

به من از گوشة ابرو چه‌ها کردی چه‌ها گفتی

من از نظّاره حسرت چه‌ها کردم چه‌ها گفتم

به او فیّاض گفتم هر چه دل می‌خواست در مستی

تو اکنون عذرخواهی کن که من اینک دعا گفتم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ دردی عمیق و ناکامی عاشقانه است. شاعر در سن پیری از عشق و فریادهای بی‌نتیجه‌اش سخن می‌گوید و احساس می‌کند زندگی‌اش بدون عشق بی‌معنی بوده است. او به تجربیات تلخ و شیرین عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق واقعی هیچ‌گاه بدون وفا و ایثار به دست نمی‌آید. شاعر از تنهایی و غم ناشی از عدم توجه و درک دیگران شکایت می‌کند و در نهایت با اشاره به استاد و پیر خود، یادآوری می‌کند که با وجود تمام سختی‌ها، همچنان دل به عشق بسته است. او در این شعر احساساتی چون غم، ناامیدی و عشق را به خوبی بیان کرده است.