شمارهٔ ۵۲۹ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کاش چون پروانه من هم بال و پر میداشتم
جرأت گردیدنی بر گرد سر میداشتم
میتوانستم گرفتن گاهی از خود هم خبر
گر درین مستی ازو گاهی خبر میداشتم
فرصت پامال بیکاریست یاران، چون کنم!
کار میکردم گهی فرصت اگر میداشتم
گریة خونین جگر نگذاشت در سر کار من
میزدم بر قلب آن دل گر جگر میداشتم
یاد آن قوّت که فیّاض از مددگاریِّ آه
گاهگاهی خویش را از خاک برمیداشتم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر احساس تنهایی و ناکامی خود را بیان میکند. او میگوید که جز عشق تو، هیچ چیز دیگری برایش اهمیت ندارد و هر تلاش دیگری که کرده بیفایده بوده است. او به دشواریهای عشق اشاره میکند و میگوید که با وجود راهنماییهای دیگران، خود را در میانه راه گم کرده است. در پایان، شاعر به حسرت و درد خود از عشق اشاره میکند و به حالتی از ناامیدی میرسد.