شمارهٔ ۵۴ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
از بیم دریا کی کنم ترک این ره کوتاه را
من خود به امّید خطر خوش کردهام این راه را
در وادی عشق و جنون منّت مکش از رهنمون
ره مینماید بوی خون گم کردگان راه را
پست و بلند این سفر هموار شد بر بیخبر
دیو طبیعت میزند در هر قدم این راه را
در سینه تا کی حفظ غم در دیده تا کی ضبط نم
چون باد و باران سر بهم دادیم اشک و آه را
یعقوب را دل پر ز خون بخت زلیخا سرنگون
یوسف به آغوش اندرون با تیرهبختی چاه را
از عکس ساقی تاب می وآنگه من و دوری ز وی
در آب بیند تا به کی دیوانه روی ماه را
فیّاض اگر افتادهام خوارم مبین آزادهام
بر بام گردون میزند تجرید من خرگاه را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره دغدغهها و تنشهای انسانی در مسیر عشق و زندگی است. شاعر از خطراتی که در این راه وجود دارد، نمیترسد و با امید به مواجهه با چالشها، ادامه میدهد. در عشق و جنون منت دیگری را نمیکشد و راه را با اراده خویش میسازد. اشاره به یعقوب و زلیخا نشان دهنده سختیها و غمهای ناشی از عشق و جدایی است. همچنین، شاعر به تصویر خویش در آغوش ساقی میپردازد که بیانگر آسیبپذیری و دلتنگیهایش است. در نهایت، او به آزادی و تجرد اشاره میکند و از کنار هم قرار گرفتن درد و زیباییهای زندگی سخن میگوید.