شمارهٔ ۵۳ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بستم ز چارگوشة عالم نگاه را
تا دیدم آن دو گوشة چشم سیاه را
فرقی میان روز و شب خود نکردهایم
تا فرق کردهایم سپید و سیاه را
پیچیده دود در جگر ای گریه مهلتی
چندان که از شکنجه برآریم آه را
آن را رواست دعوی اعجاز چون کلیم
کز آستین خود به در آرد گواه را
فیّاض عمرهاست که در چشم خونفشان
دارم ذخیره سرمة آن خاک راه را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و زیبایی صحبت میکند و به تضاد میان روز و شب اشاره دارد. او میگوید که تفاوتی میان روز و شب قائل نبودهاند، اما در عین حال، تفاوتهای رنگ و احساسات را درک کردهاند. شاعر از درد و رنج ناشی از عشق و نیاز به گریه سخن میگوید و بیان میکند که این درد همچون دودی در دلش پیچیده است. او به قدرت و اعجاز عشق اشاره میکند و میگوید که میتواند گواهی بر عشقش ارائه دهد. در پایان، شاعر از عمر خود و یادگاری از عشق سخن میگوید که همچنان در دلش باقی مانده است.