شمارهٔ ۵۴۷ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به زلف او دل خود را به ابرام آشنا کردم
عجب رم کرده مرغی باز با دام آشنا کردم
دل بیطاقتی خون باد کز بی محرمی آخر
صبا را با سر زلفش به پیغام آشنا کردم
ز هر مویم دو صد فوّارة الماس میجوشد
به تلخیهای هجران تو تا کام آشنا کردم
نزاکت غوطهها در شهد و شکر خورد تا آخر
به صد تلخی لب او را به دشنام آشنا کردم
به هر گام از ره مطلب دو صد منزل پس افتادم
به راه عقل نافرجام تا کام آشنا کردم
به کامم ناگوارا بود خون بادة عشرت
به صد خون دل آخر لب بدین جام آشنا کردم
به راه عشق فیّاض آفتی چون نیکنامی نیست
غلط کردم، به نیکویی چرا نام آشنا کردم!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از غم و اندوهی که بر اثر یاری نکردن معشوق به او رسیده، سخن میگوید. او از شدت گریه و بیاختیاریاش سخن میگوید که این اشکها را چون سیل به جو میبرد. شاعر تلاش میکند تا آه و غمش را از دلش بیرون بریزد، اما در نهایت آن را در خود سرکوب میکند. او همچنین به بیارزشی متاع دنیا و دین در برابر عشق و خاک معشوقش اشاره میکند و میگوید که باوجود این همه مصیبت و دشواری، ناگزیر به عشق او قربانی میشود. او بار بدنامی و مشکلاتش را به دوش میکشد و به راهی میرود که به ملامت منجر میشود، در حالی که همچنان به عشقش پایبند است.