نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۵۰ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

غلط کردم دلت را با ترحّم آشنا کردم

ستم کردم به ناکامی، به محرومی جفا کردم

هزاران شیوه در جور و جفا درج است خوبی را

چه بد کردم ترا با خویش سرگرم وفا کردم

نگه نا کردنش فرصت به دستم داده بود امشب

تغافل گوش تا می‌کرد عرض مدّعا کردم

سخن کوتاهیی می‌کرد در تقریر مطلب‌ها

شکستم ناله را در سینه، صد مطلب ادا کردم

شبم در گریة بی‌طاقتی صد بار در خاطر

گذشت از پیش من نفرین‌کنان و من دعا کردم

به کام شوقِ بیطاقت نهادم سر به پای او

نمی‌دانم چه‌ها کرد اضطراب و، من چه‌ها کردم

فشاندم دامن آهی به شمع خلوتم امشب

به ذوق بیکسی‌ها سایه را از خود جدا کردم

سبک‌تر گشتم از خود هر قدر افتاده‌تر گشتم

درین افتادگی‌ها سیرِ معراج فنا کردم

به معراج فنا آن همّتم رو داده بود امشب

که عنقا صد رهم افتاد در دام و رها کردم

کلید خلد می‌بوسد سر انگشت نیازم را

نمی‌دانم گره از ابروی ناز که وا کردم!

خضر آب بقا گوید مسیحا از هوا جوید

چرا فیّاض دردش را به درمان مبتلا کردم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به عشق و احوالات ناشی از آن می‌پردازد. او از دشواری و پیچیدگی‌های عشق سخن می‌گوید و بیان می‌کند که چگونه در این مسیر گاهی خود را گم می‌کند و گاهی به خود می‌آید. احساس غربت و وطن را در عشق به تصویر می‌کشد و اعتراف می‌کند که در دنیا تنها با یاد معشوق خود را می‌یابد. شاعر از زیبایی‌های معشوق و اثرات آن بر وجود خودش سخن می‌گوید و به تضادهایی که در احساساتش وجود دارد، اشاره می‌کند. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که در این مسیر همچنان سرگردان است و نمی‌داند که کیست و کجا می‌خواهد برود، اما همچنان در پی معشوق و زیبایی‌های اوست.