نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۵۱ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به فریادی ترا سرگرم در بیداد خود کردم

به صد فریاد شکر طالع فریاد خود کردم

ز یاد خویش بودم رفته تا رفتم ز یاد تو

به هر جا رفته از یادی که دیدم، یاد خود کردم

به پای گمرهی بایست رفتن در ره شوقت

درین وادی رهی گم کردم و ارشاد خود کردم

مر امّید امداد کسان افکنده بود از پا

مدد از بیکسی‌ها جستم و امداد خود کردم

فراغت‌ها نصیبم بود در دام گرفتاری

عجب رحمی در آخر بر دل ناشاد خود کردم

غم همچشمی خسرو عجب ننگی‌ست عاشق را

چه خاکست اینکه من در کاسة فرهاد خود کردم

رم از صیّاد می‌کردم چو رام خویشتن بودم

ز خود رم کرده خود را رام با صیّاد خود کردم

غم من بود باعث شادی او را به این شادم

که خود غمگین او گردیدم، او را شاد خود کردم

ز بس فیّاض گرم اتّحادم با تو در یاری

ترا دردی که پیش آمد مبارکباد خود کردم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از تلاش و سفرهای معنوی خود برای رسیدن به عشق و حقیقت سخن می‌گوید. او از دو جهان (مادی و معنوی) عبور کرده و نشان می‌دهد که برای رسیدن به هدف‌هایش، به سختی و رنج دست زده است. شاعر به تصویر کشیدن زخم‌های دل، جستجوی عشق و شوق به وصال معشوق می‌پردازد. همچنین، او از شیدایی و سرمستی ناشی از عشق می‌گوید و این که هیچ چیز نمی‌تواند مانع او شود. در نهایت، شاعر می‌خواهد نشان دهد که در راه عشق، آسایش و راحتی جایز نیست و باید تلاش کرد و از موانع گذشت.