شمارهٔ ۵۵۶ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)
خاک پای تو که در چشم تر انباشته بودم
سرمهای بهر چنین روز نگه داشته بودم
گفتم از من نکشی دامن خود روز جدایی
شد غلط هر چه من از مهر تو پنداشته بودم
همچو آیینه مرا روز سیه در پی سر بود
دیده آن روز که بر روی تو بگماشته بودم
دفتر شرح پریشانی حال دل مهجور
نسخهای بود که از زلف تو برداشته بودم
در پس مرگ مگر سبز شود بر سر خاکم
تخم امّید که در مزرع دل کاشته بودم
شد فزون آتش عشق توام از درد جدایی
داغ هرگز به سر داغ تو نگذاشته بودم
لشکر گریة خون در پی سر داشته فیّاض
علم آه که در سحن دل افراشته بودم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و قدرت جذبه معشوقهاش اشاره میکند و به تحسین رفتار و دلربایی او میپردازد. او از زخمهایی که توسط معشوقش بر دلش نشسته صحبت میکند و اظهار میکند که این زخمها و دردها نیز برای او عزیز است. شاعر به نوعی به ناز و اشرافیگری معشوقه اشاره میکند و میگوید که هیچکس به اندازه او توانایی جذب و تسخیر دلها را ندارد. در نهایت، وی به آن چین و زیبایی معشوقه و تأثیر آن بر خود نیز اشاره میکند و آن را به عنوان نشانی از لطف و زیبایی او میداند.